عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

654

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

كن ، يكى شكر گذشتن شب هجرت و فرقت را ، يكى شكر دميدن صبح دولت و وصلت را ! زبان حال ميگويد . وصل آمد و از بيم جدايى رستيم * با دلبر خود بكام دل بنشستيم و اول كسى كه نماز پيشين كرد ابراهيم خليل بود صلع ، آن گه كه او را ذبح فرزند فرمودند ، و در آن خواب او را نمودند ، ابراهيم خود را فرمانبردار كرده ، جان فرزند عزيز خود به حكم فرمان نثار كرده ، و ملك العرش بفضل خود ندا كرده ، و اسماعيل را فدا كرده ، آن ساعة آفتاب از زوال در گذشته بود مراد خليل تحقيق شد و خوابش تصديق شد ، خليل در نگرست چهار حال ديد در هر حال رفعتى و خلعتى يافتى ، خليل شكر را ميان به بست و به خدمت حضرت پيوست ، اين چهار ركعت نماز بگزارد شكر آن چهار خلعت را ، يكى شكر توفيق ، ديگر شكر تصديق ، سديگر شكر ندا ، چهارم شكر فدا . اول كسى كه نماز ديگر گزارد چهار ركعت يونس پيغامبر بود صلّى اللَّه عليه و آله و سلم : - آن بندهء نيك پسنديده در شكم ماهى و آن ماهى در شكم آن ديگر ماهى ، در قعر آن درياى عميق بفرياد آمده كه - لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ » . اينجا نكتهء شنو : - يونس در شكم ماهى بزندان و مؤمن در شكم زمين ، در آن لحد بزندان ، مبارك باد آن مضجع ، خوش باد آن مرقد ، مصطفى ميگويد « القبر روضة من رياض الجنة » هر چند كه زندانست اما مؤمن را چون بستانست ، و در آن بسى روح و ريحان است . يونس در شكم ماهى در آن تاريكى و سياهى ، مؤمن در شكم زمين با نسيم انس و نور الهى ، يونس را جگر ماهى آينه گشته تا بصفاء آن حيوانات دريا و عجائب صور ايشان ميديد ، مؤمن را درى از بهشت بر لحد وى گشاده تا بنور الهى حوراء و عينا و طوبى و زلفى بود . يونس را فرج آمد ، و از فضل الهى وى را مدد آمد ، از آن زندان بصحراء جهان آمد . آن ساعت وقت نماز ديگر آمد ، يونس خود را ديد از چهار تاريكى رسته ، تاريكى زلت ، تاريكى شب ، تاريكى آب ، تاريكى شكم ماهى ، شكر گذاشتن اين چهار تاريكى را چهار ركعت نماز كرد . اشارت است به بندهء مؤمن كه چهار ظلمت در پيش دارد : ظلمت معصيت ، ظلمت لحد ، ظلمت قيامت ، ظلمت دوزخ ، چون اين چهار ركعت نماز بگزارد بهر ركعتى از يك ظلمت برهد .